خاطره های ناگفته احساسات
Sudden Outbursts of Emotions
ژان، کارگزار سفر سازمان یافته در هلسینکی، زندگی راحتی با دوست پسر طولانی مدت خود میکی دارد. وقتی میکی پیشنهاد می دهد رابطه شان را گسترش دهد تا اشتیاق از دست رفته دوباره روشن شود، ژان با اکراه رضایت می دهد تا به اردوگاه پذیرش جنسی مثبت برود. در آنجا با والدما، زنی با اعتماد به نفس و ذهن باز، آشنا می شود. ژان به علاقه به باز بودن و وضوح عاطفی والدما علاقه مند می شود و شروع به بازنگری محدودیت هایی می کند که برای عشق و ارتباط گذاشته است. هر چه پیوندشان عمیق تر می شود، ژان با احساسات ناشناخته ای روبه رو می شود، عشق، حسد و خودشناسی را می آزماید و زندگی پایداری که پیش تر داشت در هم می ریزد. آنچه به عنوان آزمایشی برای آزادی آغاز شد، به نقطه عطفی عمیق تبدیل می شود که هر آنچه ژان درباره روابط فکر می کرد را به چالش می کشد