ابردکادابرا
Abrakadabra
همراه با همزادهایش بست و جویت برای کار در یک فروشگاه عتیقه فروشی متعلق به مونتِروها استخدام میشوند. روزی آقای مونتِرو یک سفال قدیمی صدساله از کشتی غرقشده آورد. در حین ساخت جعبه چوبی، سفال به طور تصادفی شکسته میشود. دو جن از این سفال آزاد میشوند و به زودی در فروشگاه آشوب ایجاد میکنند و همه چیز را به گردن آلادیینگ میگذارند.