خط داستانی
پس از بازگشت از اقامت دو ساله در سرزمین آدل، کاوشگر برنارد ویلیه با بهترین دوستش، توماس دژاردن، که وظایف دیپلماتیکش او را به لندن میبرد، ملاقات میکند. در غیاب توماس، برنارد متوجه میشود که کاترین، همسرش، با همکارش میشل فرار کرده است. به خاطر دوستی با توماس و با توجه به منابعی که دارد، او این زوج را دنبال میکند و سعی میکند آنها را از هم جدا کند. او آنقدر تلاش میکند که در واقع عاشق کاترین میشود.