خط داستانی
از زندگی سخت و تنهایش با پدرخوانده، پسر فرزندخوانده در کنار سینتیا، دختر همسایه، آرامش مییابد. پدر قول میدهد که به آنها پولی بدهد تا زندگی مشترک شادی را آغاز کنند، اما وقتی یک بیوه با دختر کوچکش به عنوان عروس به خانه میآید، فراموش میکند. در این لحظه است که چاه رها شده وارد صحنه میشود و چشمان پدر به neglect خود باز میشود.