خط داستانی
ژنرال ولف، که به عنوان فرمانده عملیات علیه کبک منصوب شده است، به دیدن مادرش میرود تا خداحافظی کند. قبل از حرکت، ژنرال به دیدن معشوقهاش، کاترین لاوتر، میرود. او یک گردنبند حاوی مینیاتوری از خود را به او هدیه میدهد. ولف جواهر را بر روی زنجیری به گردن میآویزد. مینیون مارس و برادرش، هیوبرت، از یک خانواده کانادایی، توسط گروهی از مردان وابسته به آمریکاییهای سلطنتی به اسارت گرفته میشوند. ستوان آرلی، افسر مسئول، آزادی آنها را تأمین میکند. مینیون دل به افسر جوان میبازد. ژنرال مونکالم به کبک میرسد و فرماندهی نیروهای فرانسوی را بر عهده میگیرد.