خط داستانی
اک یک روح بیبدن است که باید نوبت خود را در کیهان خستهکننده منتظر بماند تا اجازه پیدا کند که در یک بدن زمینی ساکن شود. بیصبر، او به زمین میرود تا بدنی پیدا کند و پس از چندین تلاش ناموفق، پروفسور ازرا باتس، یک پیرمرد خجالتی و پژوهشگر پدیدههای روانی را پیدا میکند. زندگی به خوبی پروفسور باتس را مانند همه روحهای خجالتی تحت فشار قرار میدهد و او عشق یا احترامی دریافت نمیکند. اما در یک حالت تجربی، او قادر است بدنش را ترک کند و در آن لحظه، اک شانسش را میبیند و وارد بدن پروفسور میشود. پروفسور "جدید" پرانرژی، کاریزماتیک و پویا است و از لیمبویی که در آن شناور است، پروفسور واقعی میترسد که اک بدن خسته و پیر او را فرسوده کند قبل از اینکه او، باتس، بتواند به آن بازگردد. و او چگونه باید به بدنش برگردد، به هر حال؟