خط داستانی
مالدون یک کارگر کانال است که پس از فرار از املاک خانوادگیاش، از زندگیاش راضی است. او در حین یک جشن محلی به زیتا، یک دختر کولی جوان، عاشق میشود. اما پس از مرگ برادرش، مالدون به مدیریت املاک فراخوانده میشود. در آنجا، او زندگی یک مالک زمین را آغاز کرده و با دختر همسایه ازدواج میکند. سالها بعد، مالدون هنوز در املاک بیقرار است و پس از دیدار تصادفی با زیتا، به او وسواس پیدا میکند.