خط داستانی
پس از اینکه چارلی دچار سرگیجه میشود، او به بیمارستان منتقل میشود و به او گفته میشود که توسط یک 'دیوانه' که خود را پزشک معرفی کرده، مبتلا به 'تترا-اتیل' است و تنها درمان آن نشستن، آرامش و خواندن یک شعر کودکانه است. پزشک جعلی به چارلی یک بسته میدهد تا به آقای هندرسون، 'تاجدار عالیرتبه شوالیههای کلاه قهوهای' تحویل دهد. در هتلی که میزبان کنفرانس 'کلاههای قهوهای' است، چارلی دوباره دچار سرگیجه میشود و تنها جایی که میتواند بنشیند، زانوی آقای هندرسون است، جایی که او شعر 'مری یک بره کوچک داشت' را میخواند. مشخص میشود که آقای هندرسون نیز از 'تترا-اتیل' رنج میبرد. در حین یک حمله، هندرسون مینشیند و سعی میکند 'کی کک رابین را کشت' را بخواند، اما خطوط را فراموش میکند و چارلی و دختر هندرسون، بتّی، آن را با هم میخوانند. این، در پایان حلقه دوم، کافی است تا چارلی و بتّی تصمیم به ازدواج بگیرند.