خط داستانی
با وجود اینکه جورج در شرایط سختی به سر میبرد، هنوز هم آماده است تا بانجوی محبوبش را برای کمک به دوست دخترش در نجات خواهرزادهاش از یتیمخانه گرو بگذارد. به نظر میرسد کمک در راه است وقتی که جورج از عمهاش ارثی کلان به جا میگذارد، اما متأسفانه ارث او درون یک صندلی پنهان شده که قبلاً به حراج گذاشته شده است! آیا جورج و دوستانش میتوانند قبل از اینکه وکیل طمعکارش (آلاستیر سیم، در یک ظاهر اولیه) همه چیز را برباید، حق خود را پیدا کنند؟ سخت است بگوییم، اما او هنوز هم زمانی برای اجرای آهنگ عنوان و کلاسیک 'وقتی پنجرهها را تمیز میکنم' پیدا میکند.