خط داستانی
در کوههای اوتزال، فندر ثروتمند (ادوارد کک) و والی (هیث هاتیر)، دختر و تنها وارث او، یک مزرعه کوچک را مدیریت میکنند. او میخواهد با وینسنت ثروتمند و کسلکننده (لئوپولد استرله) ازدواج کند. والی به یک کلبه کوهستانی فرار میکند، جایی که به تنهایی و به دور از دیگران زندگی میکند. عشق او متعلق به شکارچی، جوزف (سپ رست) است. وقتی او به طور نادانسته یک جوجه زاغ را از لانهاش برمیدارد و توسط مادرش مورد حمله قرار میگیرد، جوزف به کمک او میآید و از آن نقطه به بعد، او با محبت او را "گایروالی" مینامد. او نیز به او جذب میشود، اما والی نمیتواند از احساس خود فرار کند که افرا جوان معشوقه اوست. از روی حسادت دیوانهوار، والی اعلام میکند که با کسی که جوزف را میکشد، ازدواج خواهد کرد. وینسنت میخواهد دست او را به دست آورد و مصمم است که گایروالی را بکشد. اما به موقع، رابطه واقعی بین جوزف و افرا روشن میشود.