خط داستانی
جیم پارکر در حال فرار از قانون به شهری میرسد که تحت کنترل دالت هیگینز و قاضی همدستش است. وقتی او در برابر هیگینز میایستد، به عنوان کلانتر منصوب میشود اما به پشت شلیک میشود. پس از بهبودی، او به دنبال مردی که به او شلیک کرده برمیگردد. وقتی باند حمله میکند، او از دفتر روزنامه دفاع میکند. وقتی یک گلوله سرگردان صفحه چاپ را میزند، جیم متوجه میشود که آن صفحه از طلاست و مدت زیادی نمیگذرد که نقابها در هر دو طرف قانون فاش میشوند.