خط داستانی
در حین فیلمبرداری یک فیلم در کُگه، لیسه به طور تصادفی کارگردان، دن برلینگ را به زمین میزند. وقتی گروه فیلمبرداری کُگه را ترک میکند، دن از لیسه دعوت میکند تا به شهر بیاید. وقتی لیسه در کپنهاگ ظاهر میشود، فکر میکند که به او نقشی در یک فیلم پیشنهاد شده است، در حالی که دن امیدوار بود که یک خدمتکار جدید پیدا کند. لیسه به خدمتکار دن تبدیل میشود و به زودی عشقش به او رشد میکند. او، از طرف دیگر، تنها به خود مینگرد. در حین تحقق رویای فیلمش، دن دختر فیلمنامهنویس، ایرما را از سوختن در اتاق ویرایش نجات میدهد. در همین حال، لیسه تصمیم به ترک کپنهاگ گرفته است.