خط داستانی
کارمند اداری ورا روز بزرگی در پیش دارد که پر از آمادهسازیهاست، زیرا ازدواج او با دوستپسرش زدنک نزدیک است. در این مدت، او از صبح وقت داشته تا فکر کند و حتی یک عمل کوچک، نگاهی به یک عکس یا یک کلمه خاص میتواند یادآور خاطراتی از آنچه که پیش از این روز اتفاق افتاده باشد. غرق در خود، او به رابطهاش با زدنک برمیگردد و به خانواده و همکارانش از کارخانه تراکتور که در آنجا زدنک را ملاقات کرده، فکر میکند. با این حال، این تکهها احساس خوشبختی را در او برنمیانگیزند، بلکه بیشتر شک و تلخی را به همراه دارند. اما او هنوز امیدوار است که امروز آغاز یک زندگی جدید برای او باشد و همه آنچه که توسط محبوبش و دیگران گفته شده، امروز به فراموشی سپرده شود.