خط داستانی
روزی روزگاری، خیاطی بود که سه پسرش را به دنیا فرستاد تا شانس خود را پیدا کنند و چیزی یاد بگیرند. بزرگترین پسر به یک نجار رفت و در پایان کارآموزیاش یک میز کوچک هدیه گرفت که به محض درخواست با انواع خوراکیها خود را میآراست. اما وقتی به یک مسافرخانه میرود، از سوی صاحب مسافرخانه فریب میخورد. پسر دوم به عنوان کارآموز به یک آسیابان رفت و یک الاغ به عنوان هدیه خداحافظی دریافت کرد که میتوانست طلا تولید کند. اما او نیز از دستمزد کارآموزیاش توسط صاحب مسافرخانه دزدیده شد. پسر سوم به طور تصادفی یک چماق به عنوان هدیه خداحافظی از استادش دریافت کرد. او به سرعت به برادرانش کمک میکند تا آنچه را که متعلق به آنهاست پس بگیرند و صاحب مسافرخانه دزد، سورپرایز بدی را تجربه میکند.