خط داستانی
گرگور جوان با مادر بزرگ سالخوردهاش زندگی میکند و کمی مخترع است. روزی که ویلچر مادربزرگ در سراشیبی به دریا میافتد، ایدهای برای اختراع به ذهن او میرسد: سیستم مهاری که بتواند وزن او را پشتیبانی کرده و دوباره راه رفتن را برای مادربزرگش فراهم کند. در این میان، دوستانش از خانه سالمندان او را از ماندن با گرگور متقاعد میکنند.