خط داستانی
زمانی که تگزاسی به شهر بازمیگردد تا ثروت خود را تأمین کند، کلانتر از او میخواهد که به دوست عزیزش کمک کند. هفت نفر ترسناک در حال غارت به کلبه یک شکارچی حمله کرده و دختر جوانش را ربودهاند. وقتی تگزاسی به آنجا میرسد، تنها شکارچی را مییابد که به شدت از او کمک میخواهد. هر دو مرد تعقیب وحشیانهای را آغاز میکنند تا اینکه یکی یکی موفق میشوند هفت غریبه را از بین ببرند و همچنین دختر زیبا را نجات دهند.