خط داستانی
مهندس جوان پاول کائوروف به اولین مقصد خود — شهر بندری سیبریسک میرود. او به عنوان سرپرست گروهی از جرثقیلها منصوب شده است: جرثقیلهای دروازهای و شناور. پس از چند مشکل، پاول کار در بندر را یاد میگیرد و یک مأموریت جدی دریافت میکند. در همین حال، نامزدش نینا، که معمار است، به سیبری میرسد. اما به جز پاول، همکلاسیهایش — برادر و خواهر پتونیین، که در خانه آنها اقامت دارد، به ایستگاه میآیند تا او را ملاقات کنند. به زودی آنوشکا، که مدتهاست عاشق پاول است، میرسد. از آن روز به بعد، او با مشکل پس از مشکل مواجه میشود. پس از یک حادثه جرثقیل که به خاطر او رخ میدهد، قهرمان خود را جمع و جور میکند و همه کارها را انجام میدهد تا اعتماد گروه را دوباره به دست آورد.