خط داستانی
مری آن دختر یک لباسشویی است که برای خانم وینرايت کار میکند. دخترش، جرالدین، تصمیم میگیرد که کمی شادی به زندگی فقرا بیاورد و با مری آن شروع میکند. او او را دعوت میکند تا بعدازظهر را با هم بگذرانند. ابتدا او را در یک لباس سوارکاری میپوشاند و او را سوار اسب میکند. مری آن تا جایی که میتواند این وضعیت را تحمل میکند. سپس او شورش میکند و لباسهایش به یک پیراهن و جوراب نیمه تغییر میکند که او را بسیار خجالتزده میکند. او زمان بدی را سپری میکند تا اینکه مردی را با شلنگ میبیند. او شلنگ را از او میگیرد و شروع به لذت بردن میکند. همه سعی میکنند آن را از او بگیرند و همه خیس میشوند. مری آن به خانه برمیگردد و مصمم است بدون "آفتاب" زندگی کند.