خط داستانی
پسکوال، نیمه مکزیکی، در مزرعهی پیر فاولر کار پیدا میکند. فاولر دختری زیبا به نام ودا دارد که در مدرسهی منطقه تدریس میکند. پسکوال در چندین موقعیت با او ملاقات میکند و عاشقش میشود. او توجهاتش را رد میکند و سعی میکند به او نشان دهد که در عشق ورزیدن به او اشتباه کرده است، اما پسکوال مصمم است و یک روز بعد از اینکه بچهها از مدرسه بیرون میروند، به مدرسه میرود. وقتی ودا را تنها مییابد، دوباره توجهاتش را تجدید میکند و در آستانهی در آغوش گرفتن اوست که او صلیبی را بالا میبرد و پسکوال، ترسیده، به سرعت میرود.