خط داستانی
آیسل یکی از مسافران هواپیمایی است که به دریا سقوط میکند. او در جستجوی بعد از حادثه پیدا نمیشود و چهار سال بعد، دادگاه فرض میکند که او مرده است و به تورگوت اجازه میدهد دوباره ازدواج کند. اما آیسل پس از اینکه به یک جزیره خالی از سکنه شسته میشود، زنده میماند. در روزی که تورگوت با نوران ازدواج میکند، او با دیدن آیسل در استانبول شگفتزده میشود. او نمیتواند به نوران درباره وضعیت بگوید. آیسل از یک طرف با قahit وقت میگذراند تا تورگوت را حسود کند و از طرف دیگر، از پنهان کردن هویت واقعیاش از دخترش، نیلگون، عذاب میکشد.