خط داستانی
دختری پررو و خودخواه است و حاضر به ازدواج با هیچیک از بدرقهکنندگان نیست. پسری که به او لقب «بریستللیپ» داده، با پدرش شرطی میبندد تا با او ازدواج کند. فردا روز پنهانکاری با روپوش فروشنده میآید و عروس ناخوشایند او میشود. او او را به کلبهٔ سادهٔ خود میبرد و در حالی که دربارهٔ اموالش میپرسد، او را به کارهای خانه بیعیب میبیند. در ابتدا، دختر به عنوان همسر مناسب برای کارهای خانه نیست و در آشپزی، بافندگی، سبد بافی و حتی فروش سفال ناکام میشود.