خط داستانی
برونچو بیلی، یک جنگلنشین که در شمال مونتانا زندگی میکند، با پاول هاردینگ، یک هنرمند از نیویورک، ملاقات میکند. هاردینگ نامهای معرفی به برونچو بیلی میدهد. تازهوارد به خانهای خشن در غرب برده میشود و به او گفته میشود که تا پایان نقاشیاش در آنجا مستقر شود. هاردینگ در همسر برونچو بیلی، سوژهای عالی برای نقاشی میبیند و اجازه میگیرد تا پرترهاش را بکشد. هاردینگ به شدت به زن علاقهمند میشود و نه تنها به او خواندن و نوشتن یاد میدهد، بلکه دانش کاملی از مسائل دنیوی به او میدهد. مدتی بعد، هاردینگ تلگرافی دریافت میکند که از او میخواهد فوراً به خانهاش برگردد زیرا مادرش به شدت بیمار است. همسر برونچو بیلی هاردینگ را با کالسکه به ایستگاه راهآهن میبرد. برونچو متوجه میشود که همسرش با هاردینگ میرود و به نتیجهگیری نادرستی میرسد که او با هنرمند فرار میکند. برونچو بیلی به هاردینگ میرسد و یک مبارزه شدید آغاز میشود.