خط داستانی
سینباد، پسر سلطان، تنها به تلویزیون علاقه دارد. به عنوان پاداش، پدرش او را به سفر دریایی میفرستد. یک طوفان کشتی را به جزایر ساندویچی میاندازد. سینباد جزایر ساندویچی را میخورد. بعداً با شاهزادهای ازدواج میکند. سینباد با هیولاهای دریایی میجنگد. او با ثروت فراوان به بغداد بازمیگردد و برای خود یک تلویزیون فوقالعاده میخرد.