خط داستانی
نونو، پسری نه ساله، شب بیست و چهارم آوریل سال ۱۹۷۴ از خانه فرار میکند. او در ساختمانی اسرارآمیز که با عجله رها میشود پنهان میشود. مردم از پلهها فرار میکنند، خودروها میروند، در نهایت نونو و سگ تنها کسانی هستند که باقی میمانند. آنها دوست میشوند و کنار هم میخوابند. صبح با فریادهای خیابان بیدار میشوند. نونو فکر میکند آن فامیلی مادرش است که برای صدا زدن او میخواند و به سوی پنجره میدود. خیابان پر از مردم، تانکها و سربازان است. بیست و پنجم آوریل است. و نونو بر این باور است که مادرش انقلاب را فقط برای پیدا کردن او راه انداخت.