خط داستانی
سورش، یک فارغالتحصیل هندو، و رفیق، یک مکانیک مسلمان، با وجود دنیای متفاوتشان، دوستان نزدیکی هستند. پدر سورش با ازدواج او با خواهر رفیق مخالفت میکند، اما پیوند بین این دو مرد پابرجا میماند. بعداً، بیکاری آنها را به سختی میکشاند تا اینکه با هم کار پیدا میکنند و سورش مدیریت کسبوکار رفیق را بر عهده میگیرد. مشکلات زمانی آغاز میشود که شوهر خواهر حسود رفیق، شک و تردید ایجاد میکند که منجر به مشاجره و جدایی میشود. رفیق که به دختر کوچک خود وابسته است، نیت سورش را اشتباه میفهمد، اما یک بحران در نهایت آنها را دوباره به هم میرساند و دوستی، فداکاری و وحدت هندو-مسلمان را برجسته میکند.