خط داستانی
لیتی بیمار نیست و باید از او دلواپسی نکنید، این را اریکا می گوید. اما دامیان بهتر می داند: شب به قبرستان و حمامی که با پلاک ها تزیین شده است؛ چاقوهای روی دیوار و زخم های گاه به گاه؛ باندها و سیم خاردار... او همچنین می داند ورود اریکا برای عکس انداختن و مشهور شدن برای بدست آوردن شهرت، برای بدترین است: حالا لیتی می خواهد تا جایی که دیگر هیچ لیتی برای بریدن باقی نماند. او از اشتیاق ها و خواسته هایشان آگاه نیست که آن ها را دوباره در کنار هم در یک مکان واحد می کشاند: یک غسل خونین واقعی.