خط داستانی
سیما و اومه از خانوادهای ثروتمند به نام تاکور هستند که نان خود را از طریق اجراهای صحنهای و رقص به دست میآورند و این موضوع باعث میشود که سیما در زمان مراسم ازدواج از سوی پدر داماد طرد شود. آشوک، پسر دیوان صاحب، برای نجات آبرویشان، در همان لحظه با سیما ازدواج میکند. دیوان با این ازدواج مخالف است و آشوک املاک خود را ترک میکند. او در یک خانه کوچک اجارهای با سیما و اومه زندگی میکند و شروع به انجام کارهای مختلف میکند. سیما صاحب پسری به نام مونا میشود. آشوک به عارضه چشمی مبتلا میشود و به ۳۰۰۰ روپیه برای عمل نیاز دارد که آنها با وجود تلاشهای زیاد نمیتوانند تأمین کنند. سیما به دیوان نامه مینویسد تا برای عمل چشم آشوک پول بفرستد. دیوان با این شرط موافقت میکند که سیما آشوک را تنها بگذارد.