خط داستانی
گل و سلیم عاشق یکدیگر هستند. اما پدر گل با رابطه آنها موافق نیست. او نقشهای برای جدایی آنها میکشد. او با رئیس سلیم صحبت میکند و او را به یک سفر کاری به خارج میفرستد. او گل را به خانه عمهاش میفرستد. دو عاشق وقتی نمیتوانند با یکدیگر تماس بگیرند، ناامید میشوند. در همین حال، گل متوجه میشود که باردار است. او از خانه فرار میکند و در خانه یک دوست زایمان میکند. با این باور که سلیم او را ترک کرده، کودک را در تاکسی که سوار میشود، رها میکند. راننده تاکسی سرپرستی کودک را بر عهده میگیرد و او را بزرگ میکند. سالها بعد، گل حقیقت را خواهد فهمید و از آنچه انجام داده پشیمان میشود.