خط داستانی
پس از دو قتل شریک تجارت پدرش، متا و شیلاما متا، آکاش سندو به رواتاپور برمیگردد و با حضور الظاهری شیوپا رو به رو میشود. پس از شوک، به سفر کاری به ماهابولیشور میرود، با دختری همچون شیلاما به نام شالینی عشق ورزیده و با پدرش ملاقات میکند که موافقت میکند تا با او وصلت کنند.