خط داستانی
جیمی، یک پسر یتیم که شستشوی دودکش میکند، در حین تمیز کردن دودکش در خانه باشکوه سرهنگ وین، جویس را میبیند و معتقد است که او زیباترین دختری است که تا به حال دیده است. او در حین خواب یک حلقه مو را میزند و یادداشتی میگذارد که در آن توضیح میدهد که "مو را گرفتم چون تو زیباترین دختری هستی که تا به حال دیدهام." دانلدسون، دوست نزدیک سرهنگ، جیمی را به فرزندی قبول میکند و او به یک جوان تحصیلکرده تبدیل میشود. جویس بلافاصله او را دوست دارد، اما رقیبی به نام کارل بللو دارد. جیمی یادداشتی به جویس مینویسد و به او اطلاع میدهد که یکی از خواستگارانش همان شستشوی دودکش کوچک است که از آن زمان تلاش کرده تا خود را شایسته او کند. او این موضوع را به بللو میگوید و بللو به سرعت برای معرفی خود به عنوان شستشوی دودکش میشتابد. "امیدوار بودم که این جیمی باشد،" او به او میگوید و جیمی به موقع وارد میشود تا سخنان او را بشنود. او حلقه را با خود دارد.