خط داستانی
عثمان، که صاحب یک کارگاه تعمیرات است، برای عروسیاش با دوست دخترش، هیلا، آماده میشود. با کمک تمام محله، او خانهاش را آماده میکند. اما در روز عروسی، هیلا دچار حادثه میشود و جان خود را از دست میدهد. عثمان نمیتواند مرگ هیلا را قبول کند و هر روز منتظر او میماند. او مغازهاش را میبندد و وقتش را در tavern میگذراند. یک شب در tavern، با دختری جوان به نام ماین که از خانه فرار کرده، برخورد میکند. او به این دختر کمک میکند و او را به خانهاش میآورد. ماین زندگی عثمان را تغییر خواهد داد.