خط داستانی
با وجود پر بودن بیمارستان شهری از بیماران، دو هماتاقی غیرممکن در کنار هم فضایی به اندازه دو تخت و پنجره پیدا میکنند. بلاک کین مردی تلخ است که به پایین ترین نقطه خود رسیده. جوزیا کارور مردی پیر با علاقه ای توأم با گفتوگو برای ایجاد دوستی است. آنها از طریق پنجرهای کوچک با چشماندازی فراموشنشدنی به امید و بخشش دست مییابند.