خط داستانی
جانی مادن به شهر سفر میکند و عاشق کاپلا میشود. مادرش از اینکه پسرش خانه را ترک کرده و زنی که به او رفته یک بازیگر معمولی است، دلشکسته است. او همیشه قصد داشت که پسرش با همسایهشان، دیزی براون، ازدواج کند. خانم مادن به طور مخفیانه فشارهایی به کاپلا وارد میکند تا او جانی را ترک کند و او به مزرعه و دیزی برگردد.