خط داستانی
کنان با دو دوستش به شدت رفتار می کند. او به زور از کلوب های شبانه پول حفاظت جمع می کند. دوست دخترش، نسرین، می خواهد که کنان شغلش را ترک کند. در ابتدا، کنان این درخواست را رد می کند. اما وقتی یکی از دوستانش در آغوشش در یک درگیری می میرد، پشیمان می شود. او با نسرین ازدواج می کند و صاحب فرزندی می شوند. او به عنوان راننده تاکسی زندگی می کند. یک شب، دوست نزدیکش سلیم با جراحت به خانه اش می آید. قبل از اینکه بتواند توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، می میرد. روز بعد، مردانی که به دنبال پول سلیم هستند، نسرین و پسرش را می کشند. کنان عهدش را می شکند و برای انتقام از خانواده اش راهی می شود.