خط داستانی
یاغی، که در حال آماده شدن برای سرقت از اتوبوس است، نامهای از همسرش دریافت میکند که از او میخواهد برای خاطر او و فرزندشان زندگی خوبی داشته باشد و به او اطلاع میدهد که ممکن است هر لحظه به او بپیوندند. پر از پشیمانی، او از همراهی با همدستانش در سرقت امتناع میکند. در حین دور شدن، علامتی را میبیند که به یاغی ناشناس عفو میدهد اگر سلاحش را تحویل دهد. او به سمت کلانتر میرود، سلاحش را تسلیم میکند و به راهش ادامه میدهد. اما اتوبوس مورد سرقت قرار میگیرد و گروه تعقیب او را دستگیر میکند. در حالی که ناامید شده، او فرار میکند و آماده میشود تا به زندگی جناییاش ادامه دهد. اما گروه، دزد واقعی را دستگیر میکند.