خط داستانی
شاهین به عنوان یک کشاورز برای حیدر آقا کار میکند. شاهین عاشق زینب است که مورد توجه پسر حیدر، سلیمان نیز قرار دارد. دشمنی بین شاهین و حیدر آقا به وجود میآید. حیدر او را به رئیس ژاندارمری، حسن، معرفی میکند. اما حسن به شاهین اعتماد میکند و او را آزاد میکند. حیدر زینب را به ازدواج با پسرش ترغیب میکند. شاهین زینب را میدزد. سلیمان و مردانش به دنبال آنها میروند و زینب سلیمان را میکشد. حالا حیدر و مردانش به دنبال آنها هستند. آنها رد آنها را پیدا میکنند. زینب در درگیری زخمی میشود و میمیرد. حالا زمان انتقام شاهین فرا رسیده و مرگ اجتنابناپذیر است.