خط داستانی
در یک بازی ورق، استیلوِل، یک جوان جنوبی، نفرت کالینز، یک فرد بیرحم و فاسد، را به جان میآورد. کالینز با دیدن فرصتی برای انتقام دوگانه، به لاوینج، پدر ایدیت که استیلوِل عاشق اوست، میرود و درخواست پرداخت یک بدهی قدیمی قمار را میکند.
ژوپیرا
در یک بازی ورق، استیلوِل، یک جوان جنوبی، نفرت کالینز، یک فرد بیرحم و فاسد، را به جان میآورد. کالینز با دیدن فرصتی برای انتقام دوگانه، به لاوینج، پدر ایدیت که استیلوِل عاشق اوست، میرود و درخواست پرداخت یک بدهی قدیمی قمار را میکند.