خط داستانی
امای چهارده ساله به یک مهمانی با دوستان برادرش میرود و در نهایت روی تختی با پسری بزرگتر از خود بیهوش میشود که از موقعیت سوءاستفاده میکند. بعداً برادرش مارکوس حس میکند که چیزی اشتباه است، اما اما افکارش را در دل نگه میدارد. او در کنار آمدن با احساسات خود مشکل دارد. اما سپس با آرون آشنا میشود، پسری راحت و بیخیال که روزهایش را با اسکیتبرد میگذراند.