خط داستانی
در سال ۱۳۷۶، شهر همِلن از دست شهریه پوستی موذی روتیان آزاد میشود با وجود راوی نامعلوم که با نَفُسِ ساز مینوازد و موذیان را به رقصی شاد به بیرون شهر و مستقیم به رودخانه میکشاند. اما فرمانداران طمعکار شهر از پرداخت حقالزحمه توافقشده امتناع میکنند و به همین دلیل راوی با تلافیای ترسناک انتقام میگیرد. او دوباره نیسازش را مینوازد، اما این بار او تمام کودکان همِلن را به دروازهای جادویی در کوه هدایت میکند که از آنجا هرگز برنمیگردند...