خط داستانی
شادی زندگی باب سندز وقتی برادر کوچکترش رسید کنار رفت. این به این معنا نبود که والدینش عمداً او را نادیده گرفته باشند، اما طبیعی است که نوزاد تازه بیشترین توجه آنها را به خود جلب میکرد. وقتی باب با سروصدا بازی میکرد، به او هشدار میدادند تا نوزاد را بیدار نکند و مجبور میشد از خانه دور از گوشهای بازی کند. برای به دست آوردن همدردی، او به همبازیاش، هیلدا، درباره حضور تازه صحبت میکند.