خط داستانی
سه پسر عمو در مکانی افسانهای در جنوب برزیل به نام کوه جاراو به دنیا آمدند. آنها تحت تأثیر افسانهای از دختری به نام تینیاگوا بزرگ شدند که در غاری زندانی بود. در بین سه پسرعمو، دختر جسورترین است و شهامت داشت تا با این افسانه روبهرو شود. اما آنها بزرگ شدند و او با همسرش در فروش یک باشگاه همکاری میکرد. وقتی صاحب جدید مکان از پرداخت بدهی خودداری میکند همسرش برای پرداخت بدهی با جنایت کار میآید، و به دزدی میافتد. همسرش که خیانتدیده و تحقیر شده، تصمیم میگیرد پول را بردارد و دوباره به کوه جاراو فرار کند تا بار دیگر افسانههای باستانی منطقه را دوباره کشف کند.