خط داستانی
فدریکو ویوالدی، بازپرس پلیس در تریسته، با همسر سابق و پسری بیست و پنج ساله به نام استفانو که با پدرش همکاری میکند و در حال تحصیل حقوق است. شب یکی از مهمانیها دختری کشته میشود و استفانو در حضور در مهمانی نقش دارد اما نسبت به حقیقت کشته شدن سو تفاهم دارد. وقتی فدریکو متوجه می شود پسرش در آن مراسم بوده، استفانو اعتراف میکند که همجنسگرا است. فدریکو از این حقیقت شگفتزده میشود اما به مرور با همسر شدن استوای پسرش با دامجان و در نهایت عامل حقیقی پیدا میشود، پدر با همجنس گرایی پسرش کنار میآید.