خط داستانی
مردی که از زندگی خود ناامید است و محیط اطرافش را خسته کننده میبیند، به طور اسرارآمیزی در بیابانی خشک خود را می یابد. پس از بازگشت به شهر و روبهرو شدن با تعدادی از شخصیتهای محلی، مرد تصمیم میگیرد زندگی قبلی را رها کرده و خود را صاحب یک کارگاه زبالهدانی در شهری ارواح معرفی کند. با خرسندی اولیه، تنهایی و بیحوصلگی او را وادار میکند چند روزی را در شهر نزدیکی سپری کند و در آنجا با یک دختر خدمتکار و برادرش آشنا میشود که او را با شکل دیگری از وجود بیابان آشنا میکنند.