خط داستانی
در یک سویه جادوگری شرور ایستاده و در سوی دیگر پیرمردی خوب. میان این دو، جانِک ناخرسند برای خوشبختیاش میجگد، پرنسس آلی نا برای عشقش، و پادشاه ناخرسند به دنبال احترام به خود میگردد. سنگ معجزهبخشی که جانِک از پیرمرد گرفته میتواند خوشبختی، ثروت و موفقیت بیاورد، اما تنها برای جانِک. با کمک سنگ، او در برابر جادوگر ظالم پرنسهای را از چنگش میبرد. جانِک به عشق خود میرسد، اما جادوگر انتقام میگیرد و آب کشور را میرباید. خوشبختی جوان تنهاست و مردم کشور در فلاکت و رنج فرو میروند. جانِک چه خواهد کرد؟