خط داستانی
یک جوان باشگاهنشین که به محبوبیت خود افتخار میکرد، با دوستی شرط بست که با یک دختر جامعهپسند ازدواج خواهد کرد. خواستگاری او از نظر دختر با موفقیت زیادی همراه بود، اما پدر او، که قاضی بود، به جوان نظر مساعدی نداشت، بنابراین او دختر را به فرار واداشت. او به نامزدش نوشت که در یک گوشه خاص نزدیک خانهاش یک کالسکه بسته داشته باشد و او با او فرار خواهد کرد.