خط داستانی
جیم پترسون چند نفر را پس از خدمات کلیسایی به خانه دعوت میکند تا شام بخورند یکی از آنها یک بازیکن فوتبال دانشگاهی و دیگری مردی به نام دیوید است دیوید از جیم میخواهد که کِوينی کثیف را هم دعوت کند و جیم با اکراه قبول میکند آنچه دنبال میآید الگویی است که جیم از انجام دادن کارهای ساده برای دوستان نیازمند خودداری میکند بدون دانستن اینکه دیوید فرشتهای است فرستاده شده از سوی خدا تا به جیم نشان دهد چگونه به کسانی که اطرافش هستند با نیازهایشان بدون توجه به ثروت یا شهرت یا موقعیت اجتماعیشان دوستی کند