خط داستانی
این فیلم دربارهٔ اتفاقاتی است که برای عثمان میافتد، کسی که به عنوان داماد به یک عمارت میرود تا از فقر خود رهایی یابد. عثمان بیکار و بیپول است. او با عایشه، خواهر دوستش محمد، نامزد است. اما آنها پولی برای ازدواج ندارند. عایشه برای جمعآوری پول به استرالیا میرود. عثمان با دختر دهری بی، که پس از مرگ شوهرش با چهار فرزند بیوه شده، ازدواج میکند و در عمارت دهری بی ساکن میشود. دهری بی از عثمان میخواهد که یک معلم خارجی استخدام کند تا به فرزندان لوسش رفتار آموخته شود. محمد به طور مخفیانه نامهای به عایشه مینویسد و او را به استانبول دعوت میکند تا بر عثمان که خواهرش را فراموش کرده و ازدواج کرده، ترفندی بزند. عایشه به عنوان معلم با نام آنجل وارد عمارت میشود. همه مردان عمارت به دنبال عایشه میآیند.