خط داستانی
دانا گونزالس یک دختر به نام روزا و یک پسر به نام ماکسیم دارد. ماکسیم در حال مبارزه برای علت شورشیان است و مادرش بیوه یک ژنرال شورشی است. او در حین انتقال پیامهای مهم به ژنرال شورشی تحت تعقیب قرار میگیرد، در خانهاش پناه میگیرد، در یک دودکش مخفی میشود و از دست فدرالها فرار میکند. ماکسیم به شدت زخمی میشود و خواهرش، روزا، داوطلب میشود تا پیامها را حمل کند. او با لباسهای برادرش میرود و دستگیر میشود.