خط داستانی
پس از مرگ برادرش، آرنولد داونز برای نجات آبروی معشوقه برادرش، کلارا مایرز، با او ازدواج میکند، هرچند که عاشق سادا بلاک، دختر کارفرمایش است. پنج سال بعد، آرنولد در کسب و کار خود مستقل شده و رقیب بلاک میشود. پدر دختر هرگز نتوانسته است جوان را به خاطر ترک دخترش برای کلارا ببخشد و با رشوه دادن به حسابدار آرنولد، انتقام خود را میگیرد و داونز را به مرز ورشکستگی میکشاند. فرزند کلارا که در حل معماهای تصویری مهارت دارد، تعدادی کاغذ پاره را از سطل زباله برمیدارد، آنها را تطبیق میدهد و به مادرش نشان میدهد. کلارا میبیند که شوهرش چگونه توسط بلاک زیر قیمت قرار گرفته است. آن شب، او و پدرش، با disguising به عنوان دزد، به دفتر آرنولد وارد میشوند و حسابدار خائن را به اسارت میگیرند. آنها شواهد را به آرنولد ارائه میدهند که او را از شکست نجات میدهد و شوهر و همسر متوجه میشوند که به یکدیگر عشق ورزیدهاند.