خط داستانی
کارگردان رالف آرلیک برای اولین بار شان را در حالی که به عنوان یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی در هایت اشبری زندگی میکرد، ملاقات کرد. این شهر غرق در نشانههای انقلاب فرهنگی آمریکا بود- محوطه دانشگاه ایالت سان فرانسیسکو پر از پلیسهای ضد شورش، هایت پر از سرگردانها و ایدهپردازان، و در طبقه سوم ساختمان آرلیک، یک آپارتمان مشترک برای همه. شان ۴ ساله گاهی به طبقه پایین میرفت تا دیدار کند و صحبت کند- و یک روز آرلیک دوربینش را روشن کرد. نظرات ساده شان درباره هر چیزی از مصرف ماریجوانا تا زندگی با معتادان به سرعت، با صداقت سادهای در فیلم ۱۵ دقیقهای که به زودی مشهور شد، بیان شد. این کودک اول دهه معروف ممکن است با جمله سادهاش- "البته، من ماریجوانا مصرف میکنم"- تماشاگران را تکان داده باشد، اما شیطنت برهنهاش امیدی را که در پیش روی ملت بود، به تصویر کشید: وعدهای از امکانات بیپایان.